عبد الله احمديه

161

راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى )

* بيمار چهاردهم براى عيادت از بانو كبرى ع . ت . 21 ساله ، در تاريخ 8 / 1 / 1332 به خانه او مراجعه نمودم . بيمار از بيماريهاى پدر خود اطلاعى نداشت . مادرش زياد عصبى و خواهرش به سردرد مبتلاء بود . طبق اظهار بستگانش در 12 سالگى به حصبه دچار شده ، پس از ازدواج چهار فرزند به دنيا آورده و يك بچه سه ماهه را كورتاژ كرده . بعد از اين عمل كم‌كم دچار بيمارى زردى شده است . مدتها به معالجه پرداخته ولى كبدش روز به روز متورم‌تر مىشد . ازاين‌رو خيز و نفخى كه پديدار گرديده بود بتدريج بيشتر مىگشت . در واقع رعايت دستورات پزشك را نمىنمود . ازاين‌رو توان حركت از او سلب شده و مرض به اشد درجه رسيده بود . طبيب معالج ، بيمارى را علاج‌ناپذير دانسته و اظهار داشت قسمت عمده كبد به حال تصلب و تشمع درآمده و ديگر اميدى در پيش نيست . همه از زندگى او دست شسته بودند . در همين زمان يعنى در تاريخ 8 / 1 / 32 بود كه مرا به عيادت او بردند . در معاينه ، شكم از باد و خيز پر بود . پاها و دستها و صورت و بدن خيز داشتند و بقول معروف همچون « خيكى از باد » بود . شكم يبس بود و هيچ كار نمىكرد . ادرار بسيار كم و هر پنج ، شش روز يك بار به قدر نصف استكان دفع مىشد . به عبارت ديگر دچار « انورى » سخت شده بود . بيمار ميل به غذا نداشت و هيچ حركتى نمىتوانست بكند . به زحمت او را بلند مىكردند تا سر لگن بنشيند . او را نگاه مىداشتند تا به زمين نيافتد . استفراغ زياد مىكرد . شبها از يك تا يك و نيم درجه تب داشت . قادر به نشستن نبود مگر به كمك ديگران آن هم براى اينكه يك قاشق دوا بخورد و بيش از اين مدت نمىتوانست بنشيند . هروقت تزريق آمپولى به او مىشد دچار سردرد و دندان‌درد مىگرديد . تپش قلب داشت و هميشه بيحال و به حال چرت زدن بود . همچون آدمهاى بيهوش در خواب و بيدارى به سر مىبرد . مطالب را درست درك نمىكرد . خلاصه آنكه بيمار به اورمى ، انورى ، فلج روده‌ها دچار شده بود و تهبّج و خيز